غروب سیاه پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آذر 1386
ش ی د س چ پ ج
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
آرشیو


آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
سه شنبه 6 دی ماه سال 1384
بی جواب

بی جواب

 

پرسید دوستش داری؟

شانه هایت را بی تفاوت بالا انداختی...

پرسید کنارش میمانی؟

شانه هایت را بی تفاوت بالا انداختی...

پرسید کنارت بماند؟

شانه هایت را بی تفاوت بالا انداختی...

پرسید باید چه کند؟

شانه هایت را بی تفاوت بالا انداختی...

پرسید آیا برود؟

شانه هایت را بی تفاوت بالا انداختی...

بدون وداع رفت...

و من ماندم که چرا تو اشک میریزی!...

سلام به دوست های خوب خودم...

این هم یه شعر از شعر های دفتر

قلبم...که تقدیم میکنم به همه ی

شما عاشقان و خوبانم...با عشق...

رز سفید

 

gt206074


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 47805


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها